![]() |
![]() |
|
| ستاره ها- سایت فرزانه معینیان |
|
در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی میکردند. پدر خانواده از اینکه دختر 5 سالهاشان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست میآمد. دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود.
صبح روز بعد، دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت: بابا، این هدیه من است. پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد. داخل جعبه خالی بود پدر با عصبانیت فریاد زد: مگر نمیدانی وقتی به کسی هدیه میدهی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:39 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باز باران
باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست |
| پیوندها |
|
آموزش isa server سایت ماری جووون آموزش ویندوز 2003 آموزش نصب و راه اندازی شبکه |
|
RSS
|